ad

درباره نویسنده

مهدی میناخانی

من «مهدی میناخانی» روان‌درمانگر تحلیلی هستم و در این وب‌سایت، درباره‌ی روانکاوی و چند علاقه‌ی دیگر می‌نویسم. در بخش «درباره‌ی من» اطلاعات من، از جمله راه‌های تماس را به دست خواهید آورد. شماره تلفن «09356566342» جهت تعیین وقت «حضوری» و «آنلاین» است. اگر پاسخ ندادم، پیام بگذارید، با شما تماس خواهم گرفت.

34 Comments

  1. 1

    بهار

    خیلی خوب بود:-) 🙂 🙂
    دومی رو من کاملا درک کردم….
    اگه بدونین از چه چیزهایی دست کشیدم توی زندگیم که الان برام شده حسرت

    پاسخ:
    ممنونم از لطفت 🙂
    همونطور که در متن هم نوشتم، «تنهایی درون فردی» غریبه ترین و آشناترین تنهایی افراده، که من تقریباً در تمام آدم ها می بینم و کمتر کسی پیدا می شه که این نوع تنهایی رو نداشته باشه.
    پاسخ
  2. 2

    رویا

    سلام
    خوب بود رفیق
    خووب افتادی تو خط کاسبی 😛 ولی گذشته از شوخی خوب بود
    بهاار و پشه بدویید بیایید بخونید این قدر تنهام تنهام نکنید 😉

    پاسخ:
    سلام
    قربانت رفیق
    دیگه چی کار کنم، گفتم شاید آدم هایی که به این وبلاگ سر میزنن، یه انتظاری هم درباره خواندن مطالب روانشناختی داشته باشن، البته که میدونم بعضی هاشون، مثل خودت، بهار، زهرا، پشه، مریم، ستاره صبح، فاطمه، هیچکس، خاموش، و دیگر دوستان همکار و غیر همکار از روی لطفی که به من دارن به اینجا مراجعه می کنن 🙂
    پاسخ
  3. 3

    هیچکس

    هدر جدید قشنگه مرد هزار چهره 😉
    من همه این تنهایی هارو دارم ولی نمیخوام درمانشون کنم…

    پاسخ:
    قربان شما 🙂
    و هیچکس هم اصراری به درمانش نداره، اگه مشکلی باهاش نداری، کی میتونه بگه که درمانش کن 😉
    پاسخ
  4. 4

    بهار

    رویا جون نظر بالایی مال منه مث اینکه.
    راستی صب بدو بدو کامنت گذاشتم دقت نکردم بازم قالب وبتون تغییر کرده گویا…
    این رنگ هم قشنگه:-)

    پاسخ:
    آره هدر رو عوض کردم یه رنگ شادتر گذاشتم، اینجا همون مرکزیه که اومدی بودی برای روانشناسی بدن، یکی از اتاق های درمانش… ممنونم 🙂
    پاسخ
  5. 5

    .

    جایی که من زندگی میکنم همه تنهان،اگر تنها نباشی دوام نخواهی اورد.اینجا خوابگاه دانشگاه است،که همه بعد از ورود پشیمان شدند،ارزش انهمه زحمت را نداشت.حتی بهترین دوستت رقیبت میشود.هر از چند گاهی یک نفر خودکشی میکند.باورت نمیشود،کسی که دیروز توی سلف باهاش غذا خوردی و حسابی هم خندیدی.وقتی کمک میکنی وسایلش را جمع کنن،به این فکر میکنی شاید نفر بعدی تو باشی.

    پاسخ:
    دلت پره رفیق، تو در این تجربه کاملاً تنهایی، یه تنهای اگزیستانسیال، و چه کسی میتونه حال الان تو رو درک کنه؟… به نظر من؛ هیچکس.
    پاسخ
  6. 6

    خاموش

    …تنهایی درون فردی زمانی رخ می‌دهد که فرد احساسات، هیجان‌ها، عواطف و خواسته‌هایش را سرکوب کند و به «باید»ها و «نباید»های اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی یا آموزشی تن دهد. افراد در این نوع تنهایی، به خودشان باور ندارند و استعدادها و توانایی‌های خود را نادیده می‌گیرند و از آرزوهایشان دست می‌کشند.
    عالی بود،عالی! 😎

    پاسخ:
    قربان محبتت 🙂
    پاسخ
  7. 7

    خاموش

    آقای دکتر تجویز خونگی شما برای فردی که بخواد خودش تنهایی بین فردی اش را درمان کنه(خوددرمانی)چیه؟
    آیا برای درمان حتما باید از کس دیگری کمک بگیرد؟

    پاسخ:
    درمان تنهایی بین فردی در بین همه تنهایی ها راحت تره، چون مربوط به ارتباط با دیگران می شه، برای همین میتونی از کتاب های خودیاری و از این جور چیزها استفاده کنی برای به قول خودت «خوددرمانی».
    پاسخ
  8. 8

    خاموش

    … استعدادها، تلنت‌ها و پتانسیل‌های…
    تلنت ها بعنی چی؟؟

    پاسخ:
    Talent:: «ذوق»، «قریحه»، «استعداد»، «درون داشت».
    پاسخ
  9. 9

    زهرا

    سلام علیکممم به به بسیار از تغییرات خوشمان آمد 😎
    عجب عکسی عجب غمی !
    عکس بعدی بالبخند لطفا.
    عجب پستی بود انصافا، اتفاقا من مکانیسم جداسازی رو نمیفهمیدم یعنی چی ، باتوضیح شما برام جاافتاد،مرسی.
    فقط نخون جواب بده 😛

    پاسخ:
    سلام علیکم، ارادتمندم زهرا خانم 🙂
    خوبه که مقبول واقع شده.
    عکس هم باید یه کم متفکرانه باشه دیگه، اینجوری که فایده نداره، بذار یه کم با این ژست حال کنیم 😉
    پاسخ
  10. 10

    بهار

    دقیقا دقت که کردم فهمیدم کاغذ دیواری همون مرکزه:-) این رنگ خیلی وبلاگ رو روشن کرده انگار تو قالب لامپ روشن کرده باشن:-) 🙂

    پاسخ:
    با این چیزا وبلاگ روشن نمیشه، این حضور رفقاست که اینجا رو روشن کرده رفیق 🙂
    پاسخ
  11. 11

    پشه

    یادمه یه بار ازتون خواستم راجع به تنهایی بیشتر بنویسین،حدوداً شش ماه قبل
    خوب خداروشکر می بینم که بالاخره نوشتین

    پاسخ:
    قابل شما رو نداشت 🙂
    پاسخ
  12. 12

    پشه

    من خیلی تنهام 🙁 🙁 🙁 🙁 🙁

    پاسخ:
    همه تنهاییم، این که ناراحتی نداره، مشترک بودن یک چیز بین تعداد زیادی از آدم ها، از اضطراب اون کم می کنه!
    پاسخ
  13. 13

    یک خط

    باید امشب چمدانی را
    که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
    و به سمتی بروم
    که درختان حماسی پیداست
    رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند…

    پاسخ:
    پنج خط 😉
    پاسخ
  14. 14

    هيچكس

    یه سوالى داشتم آقاى میناخانى اگر امکانش باشه جوابمو بدین ممنون میشم.
    من به تازگى روانشناسمو عوض کردم، روانشناس قبلى رو دوست نداشتم یعنى هیچ فیدبکى ازش نمیگرفتم و همش من حرف میزدم تازه آخرشم بهم گفت تو هیچى رو به من نمیگى! گفت من دچار transference منفى شدم و باید برم پیش یکى دیگه! در هر صورت اینجا نمیتونم همه چى رو توضیح بدم ولى با این روانشناس تجربه خیلى بدى داشتم و حرف هایى که تو جلسات زدیم دائم میاد تو ذهنم و آزارم میده، شبا هم خوابشو میبینم، چى کار کنم دست از سرم برداره؟! روانشناس جدید رو هم خودش بهم معرفى کرده و با هم آشنا هستن فکر کنم، نمیدونم این چیزا رو به روانشناس جدید بگم یا نه؟! به روانشناس جدید گفتم که نتونستم با روانشناس قبلى ارتباط خوبى برقرار کنم ولى بیشتر از این ازم نپرسید. چى کار کنم به نظرتون؟!! 😕

    پاسخ:
    از توضیحی که دادی به نظر میاد با یک «روانکاو» کار می کنی، من ترجیح میدم به افرادی که با روانکاو ها کار می کنن، چیزی نگم، چون احتمالاً در روند درمانی درمانگرت خلل ایجاد می کنم، تنها چیزی که میتونم بگم اینه که همین چیزایی رو که اینجا گفتی رو به درمانگرت بگو.
    پاسخ
  15. 15

    پشه

    یک عدد میناخانیِ متفکر

    پاسخ
  16. 16

    هيچكس

    نه من با روانکاو کار نمیکنم، مشکلم اضطرابیه و درمانگرم شناختى رفتارى بود.

    پاسخ:
    شناختی رفتاری ها در جلسه درمان اتفاقاً فعال و رهنمودی هستند و بیشتر راه کار می دن، این روانکاوها هستن که چیزی نمی گن! از طرف دیگه بیشتر روانکاوها و بعضی اوقات رواندرمانگران وجودی از اصطلاح «انتقال» استفاده می کنن که درمانگر تو استفاده کرده و من کمتر دیدم درمانگر شناختی رفتاری از این اصطلاح استفاده کنه! نمیدونم داستان درمانگر تو چی بوده،
    پاسخ
  17. 17

    هيچكس

    داستانش اینه که ما با CBT شروع کردیم و جلسات ابتدایى خوب بود ولى بعد از یه مدتى هر دو تامون تو جلسات به سختى حرفمون میومد ولى این من بودم که بیشتر حرف میزدم. یعنى اون سوال میپرسید من جواب میدادم و هر وقت من سوال میپرسیدم میگفت تو چى فکر میکنى!!! یعنى این جملش واقعا منو عصبى میکرد. شاید بد نباشه بگم من مشکلم ptsd ایه چند بارم تو جلسات حالم خیلى بد شد یعنى flashback هاى واضحى داشتم 😕
    حالا نمیدونم چى کار کنم میترسم به درمانگر جدید این مسئله رو بگم و اینجا هم همین اتفاق بیفته و من نمیخوام این اتفاق بیفته، میخوام با درمانگر جدید یه کم آشنا بشم بعد ولى از طرفى هم کابوسها آزار دهنده است 😕

    پاسخ:
    ببین خود این موضوع در جلسه درمان قابل بررسی، خودِ اینکه تو در جلسه درمان حالت بد میشه، همینکه میترسی به درمانگر بگی، این دیگه بستگی به مهارت درمانگر داره که بتونه در «اینجا و اکنون» اتاق درمان، موارد رو پیدا کنه و ارتباطشون با هم رو تشریح کنه.
    پاسخ
  18. 18

    مینا

    مدت ها منتظر چنین مطلبی بودم سپاسگذارم

    پاسخ:
    سپاس از حضورت رفیق، همیشه باش 🙂
    پاسخ
  19. 19

    مریم

    تنهایی اولیه هر رو میشه یک کاریش کرد….
    تنهایی دومیه هم به نظر من هی میره هی میاد…مثل زمانی که تمام آرزو و باورت میشه کنکور قبول شدن و بعدش که به دست میاری.. دنبال چیزی و استعداد و مهارت دیگه ایی میگردی….
    راجع به باید و نبایدها هم به نظرم تا حدودی واقعا صلاح آدمهاست… تا جایی که واسه خود آدم دست و پا گیر نشه و عقلانی به نظر بیاد.. رعایتشون هر چند سخت به نفع آدمه… شاید یکجورایی بشه تنهاییه انتخابی!!!
    راجع به سومی…….
    این همونیه که منو به گریه میندازه… نمیتونم اصلا درد و رنج خودم و یا کسی رو ببینم و فکر نکنم چقدر تنهاس و درک نشده! و به قول شما شاید درمان خاصی هم نداشته باشه جز پذیرش….این ناچاریه لعنتی که راهی به جز اون نیست! بین همه هم هست دیگه کاریش نمیشه کرد!

    تازه یه تنهایی جا موند…. راجع به خودم بگم.. بعید میدونم مشکل مهارت ارتباط برقرار کردن داشته باشم… ولی کسایی که دوست دارم باهاشون ارتباط بگیرم خیلی نادرن و کم! صد سال یکبار… اونم به قول شازده کوچولو همیشه یکجای بساط میلنگه آخر!
    با پشه موافقم…. من خیلی تنهام….. 🙁 🙁 🙁
    اصلا هم مشترک نیست با همه!!

    پاسخ:
    مریم من با این جمله‌ت مشکل دارم: «…و عقلانی به نظر بیاد»، فکر می کنم درست در تنهایی درون فردی، نادیده گرفتن شدن «هیجان» و بها دادن بیش از حد به «خرد» یکی از مهمترین پاتولوژی هاست.
    در مورد اون مورد تنهایی که در مورد خودت گفتی هم فکر کنم بشه یه چیزایی از توش درآورد 😉
    پاسخ
  20. 20

    نیلوفر

    من تنهایی درون فردی زیادی احساس میکنم
    چه خوب که میشه درمان کرد
    من از تهران دورم
    میشه بگید باید به چه روانشناسی مراجعه کنم؟

    پاسخ:
    سلام، سپاس از حضورت رفیق 🙂
    عموماً درمانگران وجودی (اگزیستانسیال) این تنهایی رو کار و درمان می کنن.
    پاسخ
  21. 21

    پشه

    اگه تنهایی ناراحتی نداره پس چرا تیتر زدین: تنهایی و درمان آن؟!
    اگه ناراحتی نداره پس درمان نمیخواد!
    آییییییییی جیگرم خنک میشه وقتی سر به سر این روانشناسها میذارم

    پاسخ:
    پشه فکر کنم اگه متن رو با دقت خونده باشی، در مبحث «تنهایی وجودی» گفتم که این تنهایی درمان نداره، و من هم نمیدونم چرا، ولی اون کامنتت در مورد تنهایی رو با این فرض تصور کردم که «تنهایی وجودی» باشه.
    پاسخ
  22. 22

    یک خط

    و فکر کن که چه تنهاست اگرکه ماهی کوچک دچار آبی بیکران باشد(یک خط با یک لبخندِ زورکی! 🙂 )

    پاسخ:
    یک لبخند حقیقی و اصیل، جواب من به شماست 🙂
    پاسخ
  23. 23

    sara

    سلام… عالی بود، عالی…خیلی بهش نیاز داشتم.این روزها تنهایی وجودی رو با تمام وجود حس میکنم ….حالم خوب نیست اما نمیتونم بگم حالم بده..انگار این روزا درحال دگردیسی ام… این جمله «تنهایی وجودی» اما درمان ندارد! خیلی برام پرفشار بود و مضطربم کرد!!
    مشترک بودن یک چیز بین تعداد زیادی از آدم ها، از اضطراب اون کم می کنه! این جمله ات هم یه جوریه، هم از اضطراب کم میکنه هم مضطربت میکنه…حس خاص بودن رو از آدم میگیره. من خودم گاهی اوقات دوست دارم کسی نفهمه حالمو چون وقتی میگه می فهمم انگار حالم،مشکلم،احساساتم خیلی دم دستی میشه و خاص نیست ی چیزیه ک همه دارنش.

    پاسخ:
    خوشحالم که برات مفید بوده
    در مورد مواردی که گفتی باید بگم؛ عموماً یکی از مکانیزم هایی که آدم ها استفاده می کنن تا خودشون رو در برابر اضطراب های اساسی آرام کنن، تمایل به «استثنا کردن» خود و دور شدن از بقیه ست، چیزی که تو در این کامنت با عنوان «حس خاص بودن رو از آدم میگیره» ابراز کردی. خواستم بگم این خاص بودن نمیتونه خیلی هم اصیل باشه، نمیدونم منظورم رو متوجه شدی یا نه؟
    پاسخ
  24. 24

    هیچکس

    باشه مرسی

    پاسخ
  25. 25

    مریم

    و عقلانی به نظر بیاد… چیش دووشواری داره؟!

    ببین شاید بهتر بود مثال میزدم.. به عنوان یه دختر ۳۱ ساله تو روابط میبینم که خیلی ها فکر میکنن داشتن روابط آزاد بدون مرز و محدودیت اشکالی نداره!
    در حالی که این باید و نباید عرف کلی جامعه اس و خانواده، میتونم بگم باید و نباید خودمم محسوب میشه… چون به نظرم منطقی میاد کسی که تعهدی تو زندگیت نداره و مسئولیتی نداره، میتونه نادیده ات بگیره و بره، در حالی که یه احساس خیلی عمیق رو باهاش تجربه کردی…. به خصوص زمانی که یه نفر رو واقعا دوست داری و شاید پذیرش و رعایت این خط قرمز واقعا سخت باشه ولی به نظرم لازمه و کاملا عقلانی… هر چی نگاه میکنم به گذشته فکر میکنم رعایت کردنش به نفعم بوده… چون همین جوریشم از لحاظ احساسی کم ضربه نخوردم و شاید با رعایت نکردن این خط قرمز افسوس صد برابری رو امروز تجربه میکردم! (اینم صرفا بابت احساسی که از خود آدم درگیر میشه میگم، نه بابت مذهب و جامعه و خانواده و غیره….)
    رعایت یکسری باید و نبایدها علی رغم سختیش و تنهاتر کردنت ارزششو داره…..نه برا خاطر هیچکس جز خودت!

    حالا نمیدونم بازم به نظرت همینم اشکال داره؟! یعنی من افراط منطقی دارم؟! 🙁 خیلی ها بهم میگن مثل پیرزنها فکر میکنم… و خوب شاید حق دارن! ممنون میشم بگی که آیا واقعا اینطوره یا نه؟! شایدم من واقعا اشتباه فکر میکنم!
    راجع به بقیه اش چی میشه در اورد؟! 😛 کلا تعطیلم یا امیدی بهم هس؟! زنده میمونم؟! 😆

    پاسخ:
    مریم منظور من از خرج کردن هیجان، هیچ ارتباط مستقیمی به روابط عاطفی یا جنسی نداشت، منظور من خرج کردن هیجان در هر چیز بود، در انتخاب شغل، در انتخاب رشته تحصیلی، در انتخاب مکان زندگی، و البته در انتخاب دوست، پارتنر، همسر و هر چیز دیگه ای.
    پاسخ
  26. 26

    sara

    آره ب گمونم متوجه شدم…. درمانگرم کم تو جلسات روانکاوی بهم خودآگاهی میداد که تو هم اضافه شدی؟!!! 😉 درست میگی این تمایل منم ی جور مقاومته انگار! 🙁
    مرسی بابت راهنماییت
    ی خواهش: در مورد پوچی، مسیولیت پذیری و کلا مسائلی که تو رواندرمانی اگزیستانسیال بهش تاکید میشه بیشتر بنویس. 🙂

    پاسخ:
    🙂
    آره در نظر دارم همین کار رو بکنم، الالحساب، پنج شنبه شب، مبحثی با عنوان «چگونه به زندگی معنا دهیم»، رو خواهیم داشت.
    پاسخ
  27. 27

    ...

    سلام

    من مجردم! شرایط ازدواج هم ندارم! دختری که دوست داشتم هم با یکی دیگه ازدواج کرد!
    همیشه با خودم فکر می کنم اگه اونو داشتم دیگه مشکل تنهاییم برای همیشه حل شده بود… آیا این تصور من درست هست؟ نیست؟
    آیا کسانی که به کسی که عاشقش بودند، رسیدند دوباره باز هم احساس تنهایی می کنند؟

    لطفا شما که روانشناس هستید و جواب سوال من رو می دونید، جوابمو بدید…. خیلی حسرت می خورم… روزی چند بار برای این قضیه حسرت می خورم

    پاسخ:
    ما که از آینده خبر نداریم، ولی من میتونم یک چیز به شما بگم، شما اگه در یک کشور دیگه زندگی می کردید، احتمالاً عاشق دختری از همشهری هایتان می شدید و جفا می دیدید و احتمالاً الان به این فکر می کردید که بهترین آدمی بوده که شما می تونستید باهاش خوشبخت بشید!
    در مورد تنهایی هم به هر صورت ما تنها هستیم، حتی وقتی گرمای نفس های معشوق رو روی صورتت احساس می کنی هم تنهایی.
    پاسخ
  28. 28

    پرسشگر!

    اگه کسی این اشتباه رایجی که گفتین رو داشته باشه و خبر هم نداشته باشه از این اشتباه، عاقبتش چی میشه؟ چه اشکالی توی رابطه ای پیش میاد؟

    پاسخ:
    خیلی ساده؛ از رابطه لذت نمی‌بره، یه وقت هایی شاید فکر کنه در واقع این همون آدمیه که همیشه دنبالش بوده، ولی اصلاً رضایت نداره از رابطه، یه وقت هایی شاید به این فکر کنه که در عین حالی که تنها نیست ولی به شدت احساس تنهایی می کنه…
    بعضی از این افراد میان پیش روانشناس تا با خودشون بیشتر آشنا بشن، اونها که کمک حرفه ای نمی گیرن بازم چند دسته‌ن: بعضیا با همون وضعیت سازگار میشن، بعضیا افسرده میشن، بعضیا طلاق میگیرن، بعضی‌ها…
    پاسخ
  29. 29

    پرسشگر!

    راستی وبلاگ خ زیبایی دارین! به نظرم بهتره براش وقت بزارین و نسخه ی مربوط به موبایل هم داشته باشه (مثل وبلاگ هایی که وقتی با موبایل می ری توش، حمع و جور تر و مخصوص صفحه ی موبایل نمایش داده میشه).
    موید باشید، همیشه!

    پاسخ:
    ممنون از لطفت رفیق… راستش اون‌ها تِم ریسپانسیو دارن، این وبلاگ همچین تِمی نداره، یعنی به ذات براش تعبیه نشده و عملاً نمیشه.
    پاسخ
  30. 30

    maryam shayan

    سلام…. ممنون از مطلب خوبتون…. من که فکر کنم هر سه نوع تنهایی رو دارم…. البته اون تنهایی اخری یعنی وجودی از همه با کلاس تره 🙂 …..
    در کل مطالب وبلاگتون رو دوس دارم و به دل میشینه…. امیدوارم از افسردگی شیرینی که بهش اشاره کردید همگی لذت ببریم 😉

    پاسخ:
    ممنونم رفیق، تقریباً همه هر سه نوع تنهایی رو دارن، ولی خیلی ها نمیدونن که هر سه تاش رو هم دارن 🙂
    پاسخ
  31. 31

    فرشته

    سلام…..ممنون و سپاس بابت وبلاگ آموزندهد و مفیدتون و خسته نباشی

    پاسخ:
    سلام، لطف دارید ممنونم.
    پاسخ
  32. 32

    آزاده

    تنهایی مگه درده که درمون داشته باشه تنهایی خودش درمونه … 😛 پذیرش تنهایی وجودی خودش یه جور درمونه دیگه مگه نه ؟

    پاسخ:
    بله، تنهایی وجودی بله.
    پاسخ
  33. 33

    دانشجو

    سلام من پایان نامم در مورد تنهاییه خیلی دنبال کتاب و مطلب معتبری در مورد تنهایی و تنهایی وجودی و اگزیستانسیال بودم.
    میخواستم بدونم منبع معتبری در این زمینه ها سراغ دارین؟
    و منبع این مطلبتون چیه؟
    ممنون از وبلاگ خوبتون…

    پاسخ:
    باید کتابهای اگزیستانسیالیست ها رو دنبال کنی دیگه، مثل کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال یالوم.
    پاسخ
  34. 34

    سحر

    با سلام امیدوارم که پاسخگو باشید همه من ادمی اجتماعی میدونن دوستای خیلی زیادی دارم اما جدیدا دوست دارم تنها باشم دوست دارم با کسی حرف نزنم حتی دیگه به کسی نگاه نمیکنم نمیدونم چرا اما تنهایی ترجیح میدم میخواستم بدونم این مسئله مشکل هست یا خیر

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی مطالب این وب‌سایت متعلق به نویسنده‌ی آن است. کپی‌برداری از مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.