روانکاوی و پیرنگ جست‌و‌جو

دیدگاهتان را بنویسید

ارسال دیدگاه به عنوان یک کاربر مهمان.

  1. عالییی… من دو ماهی بود میرفتم مشاوره خواهرم نمیدونست . یه روز گفت عین پرنسسا شدی از دستت خسته شدم برو مشاوره ..و این همون اتفاقی بود که باید میفتاد من تو مسیر درست بودم . و اون اتفاق خوب افتاد … من تار شدم و دیگران باید عینک بزنن تا منو شفاف ببینن:)

  2. سلام
    خیلی متن جذاب و قشنگی بود
    از یه دریچه قشنگ بهش نگاه کردید که آدم لمسش میکنه
    مرسی

سایدبار کناری