درباره نویسنده

مهدی میناخانی

من «مهدی میناخانی» روان‌درمانگر تحلیلی هستم و در این وب‌سایت، درباره‌ی روانکاوی و رواندرمانی می‌نویسم. در بخش «درباره‌ی من» اطلاعات من، از جمله راه‌های تماس را به دست خواهید آورد. برای رزرو وقت لطفاً ایمیل (minakhany@yahoo.com) بزنید، طی 24 ساعت پاسخ خواهم داد.

18 Comments

  1. 1

    فاطمه

    سلام
    چقدر تعریفتون عالی و جامع بود!
    قلم خوبی به کار میبرید توی نوشته هاتون!جذب کننده است.

    پاسخ
    1. 1.1

      غلامرضا میناخانی

      سلام
      ممنونم از لطف شما.
      مرسی از حضورتان.

  2. 2

    آلما

    چقدر خوب و دقیق توضیح دادین
    چقدر اینا زندگى سخت و دردناکى دارن…
    من یه جا در مورد بوردرلاین پنهان خوندم
    ولى درست نفهمیدم یعنى چى
    یه جورایى بوردرلاینى بود که نمود بیرونى نداره و همش تو ذهن فرد اتفاق میفته انگار
    ممکنه در موردش یه کم توضیح بدین؟

    پاسخ
    1. 2.1

      غلامرضا میناخانی

      ممنونم
      من چنین چیزی متاسفانه نشنیدم، بردرلاین در رویکردهای مختلف، تعریف تقریباً یکسانی داره (تقریباً همین چیزی که اینجا توضیح دادم)، ولی این اصطلاح رو تا حالا نشنیده بودم.

    2. آلما

      اصطلاح دقیقش میشه quiet borderline

    3. غلامرضا میناخانی

      جالب بود، ممنون از اطلاع 🙂

  3. 3

    Mina

    جالب بود ….
    فکر میکنم مقصر پدر و مادرهایی هستن که بچه هاشون پذیرش بی قید و شرطشونو حس نمیکنن …. اگه این کار رو بکنی …. اگه اون کار رو بکنی…. اگه …. اگه …..
    هیچی به اندازه حس ناارزنده بودن نمیتونه یه آدمو عذاب بده و هلش بده سمت اختلالات روانی عجیب غریب….
    البته تو ایران الان همه بوردر لاینن… نگاه کنید هیچ کس دلش ثانیه اییی برای کسی نمیسوزه یه شعر هست توی زبان ترکی که میگه بازار طلا فروشا آتیش بگیره و خاکستر بشه اما دستمالی که توی دستمه اتفاقی براش نیفته …. یا به قولی دیگی که برای من نمیجوشه توش کله سگ بجوشه …

    پاسخ
    1. 3.1

      غلامرضا میناخانی

      ممنونم
      تربیت خانوادگی یه بخشی از این فرایند رو شامل میشه، سیر تاریخی و اجتماعی هم بخشی از این گسیختگی هستن.

  4. 4

    پشه

    من با خوندن این مطلب , احساس میکنم مرزی هستم
    بجز قسمتی که مربوط به تغییر شغل بود, تقریبا اکثر ویژیگیها شامل من میشه
    اما روانشناس به من گفت تو خلق افسرده و وسواسی داری

    پاسخ
    1. 4.1

      غلامرضا میناخانی

      نمی‌تونم درباره‌ی چنین موضوعی نظر بدم، باید حتماً ارزیابی بالینی بشی تا تشخیص‌گذاری بشه.

  5. 5

    Mina

    اتفاقا منم مثل پشه فکر میکنم در مورد خودم ….

    پاسخ
  6. 6

    تنهازمستاني

    🙁

    پاسخ
  7. 7

    تنها زمستاني

    بعد چند روز بیای و اون چیزی رو که انتظار داشتی رو سایت نباشه اونم تحت شرایطی که تصمیم گرفته باشی قبل از صاحب اثر واتفاقا بدون اجازه ش دکلمه کنی و لینک بذاری خب حال آدم گرفته میشه دیگه.البته حالا دیگه با اجازه شد.
    باور کنید امروز چهار مهر رو رد کردیم.خواستم بگم نوشته های ادبیتون اصلا هم خوب نیست.
    ترمای اول دانشگاه با هر اختلالی که آشنا می شدیم حداقل سه چهار نفر از بچه ها میگفتن که احتمالا این اختلال رو دارن یه روز استاد گفتش که یه چیزی بین بچه های پزشکی وروان شناسی مشترکه اونم خودبیمار انگاریه که با هرمبحثی که آشنا میشن به دنبال یافتن اون نشانه ها در خودشون هستن .حالا دیگه میخونیم ویاد می گیریم مدت هاست از خود بیمار انگاری هم خبری نیست.عالی و جامعی که فطمه گفت فک کنم برای این پست تعریف خوبیه.

    پاسخ
    1. 7.1

      غلامرضا میناخانی

      چه حیف شد، عجب دکلمه‌ای رو از دست دادیم 🙂
      حالا یکی از اون قدیمی‌هارو دکلمه کن، چه ایرادی داره.
      درود بر شما 🙂

  8. 8

    تنها زمستاني

    نمیشه که همینطوری یه هویی لینک دکلمه چه میدونم یه سال پیشو گذاشت خواستم جدید بودنش دلیل باشه.
    نوشته های قدیمی رو دکلمه کردم ولی همون توی موبایل باشه بهتره.
    دکلمه به تنهایی چیز خاصی نیست و صدای خوب میخوادکه در مورد من صدق نمیکنه فقط می خواستم مثلا مخاطب منفعلی نبوده باشم+کمی قدر دانی.البته دیگه بی خیالش منم چه کارایی میکنما.
    این چند جمله رو که نوشتم در واقع حاصل نادیده گرفتن ایهام جمله اولتون بود 🙂

    پاسخ
    1. 8.1

      غلامرضا میناخانی

      همونایی که دکلمه کردی رو برام بفرست، من دوست دارم بشنوم، کلاً من از این کارها دوست دارم که دیگران برام چیزی بنویسن یا یکی از نوشته هام رو بخونن. خلاصه که دم شما گرم که مخاطب منفعلی نیست، مطسی از حضور با محبتت 🙂

  9. 9

    تارا

    اخه منم حین خوندن متن حس یک بردر لاین داشتم اما جدیدا متوجه شدم بازیگری در وجود م هست که هر حسی توصیف میشه رو همراهی میکنه گاهی حس یک پارانویید گاهی مانی حتی یک اسکیزوفرن

    پاسخ
    1. 9.1

      غلامرضا میناخانی

      من فکر می کنم همه ی ما یه روزهایی این چیزی که اینجا نوشتم رو تجربه کردیم، ولی سپری شده و تبدیل به یک الگوی شخصیتی نشده، بنابراین خیلی جاها احتمالاً همذات پنداری کنیم، ولی یک بردرلاین اصیل، با همه ی اینها همیشه زندگی می کنه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی مطالب این وب‌سایت متعلق به نویسنده‌ی آن است. کپی‌برداری از مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.